|
|
|
|
سلام دوستای گلم خوبید؟؟خوشید؟؟ من دارم میرم ایران دوماهی از دست من خلاص میشید تو این دوماه نمیتونم آپ کنم ولی شما وبلاگم و تنها نذارید من اگه تونستم بهتون سر می زنم وگرنه وقتی اومدم جبران میکنم دلم واسه همتون خیلی تنگ میشه منو فراموش نکنیدااااا خوش باشید همتونو دوستت دارم خداحافظ.
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 3:17 توسط سميه

ببوسم دست و پا مهر و وفا تو ای مادرم تاج سرم پ.۱:میلاد سرور زنان دنیا حضرت فاطمه (س) رو به همه تبریک میگم. پ.۲:روز مادرو اول از همه به بهترینو مهربونترین مادر دنیا یعنی مامان خودم تبریک می گم. و آرزو می کنم همیشه سایه اش بالا سرمون باشه که همه دنیامه. پ.۳:روز مادر همه ی مادرای مهربون و دلسوز ایرانی مبارک باشه که هیچ جای دنیا لنگشون پیدا نمیشه پ.۴:مامانی اگه بعضی وقتا اذیتت میکنم منو ببخش خیلی خیلی دوستت دارم نفسمی. مادرم:
ببوسم آی ببوسم خاک پا تو
برم قربون قلب مهربونت
که جون و زندگیم بسته به جونت
از برگ گل نازکترم
تو لحظه های بیکسی
تنها تو بودی یاورم
تنها تو بودی یاورم
ای خسته تن شوریده حال
از غصه و فکر و خیال
دلواپس فردای من
از ارزوهای محال
مادر وجودت نعمته
عطر نفسهات برکته
عشقی که می گن عشق توست
بارون پاک رحمته
تامن یه روز بزرگ شم
چقدر لحظه شمردی
یه بار غصه می خوردم
هزار بار تو می مردی
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:35 توسط سميه

نـــــــــامه اتو خـــــوندم خـــــــــوب من 
اشکو چــــکوندم خـــــــــوب من
یـــه لحـــظه بردم خودمو
جای تو نشوندم خـــــــــوب من
نوشته بودی بدتـــــه
غصه خوری عادتتـــــه
عشق به دادت برســــــه
یه قلب عاشق بستـــــــــه
یه قلب عاشق بســـــــــته
نوشته بودی زندگـــــــــی چنگـــــــــی به دل نمیزنه
تو آسمون زندگـــــــــی پـــــــــرنده پر نمیزنه
نوشته بودی تنهایـــــــــی رفیـــق ماه و سالته
نوشته بودی روز و شــــــب غم از تو دل نمیکنه
چــــرا گـــله داری از همه؟
چــــرا توی شهر عاشقا
فــــاصله داری از همه؟
چــــرا درو بستی رو خودت؟
چــــرا که شکستی تو خودت؟
چــــرا که شکستی تو خودت؟
در خــــونه عشقــــو بزن همــــدل عاشقــــا بخون
تو قــــلب پاکــــی لونه کن همسایه خــــدا بمون
نمیمونه اینجــــور روزگــــار
باز دوباره بهــــار مــــیاد
دوباره این چرخ فلــــک
با من و تو کــنار میاد
پ.۱:ســــــلام خوبید؟؟خوشید؟؟
پ.۲:این پستمو برای بهترین و عزیزترین دوستم یعنی ســــــعیده جــــــونمه درسته به من نامه ای نداده
ولی از صداش فهمیدم خیلی دلگیره.
پ.۳:سعیده ام خیلی کم مونده تا ببینمت انشالله آخر این هفته می یام ایــــــران دلم برات ۱ذره شده قول بده غصه نخوری عزیزم.
پ.۴:دوستای باوفــــــای خودم از اینکه تــــــنهام نمی ذارید ممنونم.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 3:3 توسط سميه
|

اينجا غروبــــــــــــه نازنين پ.ن۱:سلام دوســــتای گلم دلم واسه همتون خیلی تــــنگ شده بــــود. پ.ن۲:سال اول دانشگــــاه با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد دعــــا کنید نتایج امتحانام خوب بشه.امیدوارم امتحانای شما هم به خوبی گذشته باشه. پ.ن۳:راستی حتما به وبلاگ شبهای خط خطی~آبجی سحرم ~ سر بزنید تو پیوندهام هست کلی ذوق می کنه . پ.ن ۴:امیدوارم تابــــستون خوبی داشته باشید .همتونو خــــیلی دوســــت دارمم.
دنــــــــــــيا دروغــــــــــــه نازنين
تو شــــــــــــهر غربــــــــــــت، زندگی
چــــــــــــه بي فروغــــــــــــه نــــــــــــازنين
رنگــــــــــــين کمونه آسمون، قنــــــــــــاريهای بی زبون
لــــــــــــحظه سخت رفتنه، از عــــــــــــاشقی دل کــــــــــــندنه
پــــــــــــرنده های بــــــــــــی وطن
همه اســـيــــــــــــرن مثــــــــــــل من
صــــــــــــدای خوندن ندارن
وقتی که تــــــــــــنهايی مياد
ستــــــــــــاره ای در نــــــــــــمياد
اميــــــــــــد موندن ندارم
خــــــــــــسته شــــــــــــدم از اين روزای بی کــــــــــــسی
ای هم صــــــــــــدا پس کــــــــــــی به دادم ميرسی؟؟
تــــــــــو غــــــــــــربته شهر فرنگــــــــــــه کاغذی
مرگــــــــــــم رسيد، پس کي به دادم ميرسی؟؟
شــــــــــــهر من اون شهر ديگه است
ستــــــــــــاره هاش رنــــــگ ديگه است
خــــــــــــورشيد و مــــــــــــاهش آشــــــناست
اونجا يــــــــــــک دنــــــــــــيای ديگه است
خشِ خشِ زنجيراش ميــــــــــــاد
گــــــــــــريه شـــــب گيراش مياد
اما صــــــدای عاشـــــــقی
از سوی کــــــــوچه هاش مياد 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:23 توسط سميه
|

پــرستــــــوی مهاجــــــــــــرم ،چـــرا زلانـــــــــه میـــــــــروی ؟ که مخفیانـــــــــه میروی...
اگــــــر ز لانـــــــــه میروی،چرا شبـــــانه میروی؟
قـــــرار من! شکـــیب من!مهاجرغریب من!
فـــــــــدای غربـــــــــتت شـــــوم




+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 2:47 توسط سميه

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:49 توسط سميه

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم مبادا دل تنگش بشكند و درس دادنبه دنيا آمده ام … در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرارعشق پي برد و زنده شد... يادم باشد زنده ام 
يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم
يادم باشد براي درس گرفتن
نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم...!!!
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:13 توسط سميه
|

آنگاه که غرور کسی را له می کنی آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند ؟؟ 

+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:36 توسط سميه
|

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم من واسه آتیش زدنت یه کوله بار غم بسم دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن منو که از این روزگار ... یه خورده کمتر گله کن منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم آهای زمین یه لحظه تو نفس نکش نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن پ.ن.۱ می دونم خیلی هاتون از پستهای غمگین من خسته شدید ولی باور کنید اینبار دلم خیلی از دنیا و آدمای نامردش گرفته. پ.ن.۲راستی آبله مرغون گرفتم ۱هفته است پامو از خونه بیرون نذاشتم. پ.ن.۳ همتونو خیلی دوست دارم.


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 2:0 توسط سميه
|

دستهایم بی حس و نگاهم نگران می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس این قلم این کاغذ اینهمه مورد خوب راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده.... پیکر نازک تنها قلمم زیر آوار غم و درد ببین خرد شده می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس.... می توانی تو از وحشی طوفان بنویس من دگر خسته شدم.... راست گفتند می شود زیبا دید می شود آبی ماند اما.... تو بگو گل پرپر شده را زیبایست؟ رنگ مرگ آبیست؟ می توانی تو بیا این قلم این کاغذ بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس بنویس از کمر بید شکسته و یک پنجره ساکت و بسته از من! " آنکه این گونه به امید سبب ساز نشسته " هر جه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش.... صحنه ی پیچش یک پیچک زشت دور دیوار صداحمله خفاشان!!! جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟ کاغذت می سوزد؟ من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا این قلم این کاغذ اینهمه مورد خوب من دگر خسته ام از این تب و تاب تو بیا و بنویس... 

+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 1:42 توسط سميه
|


+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:56 توسط سميه

بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست به کلافی بفروشند و خریداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
چند همصحبتی صومعه داران ای دل
با وجودی که در این طایفه دینداری نیست
شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست
یارب این شهر چه شهری ست که صد یوسف دل
رو مداوای خود ای دل بکن از جای دگر
کاندرین شهر طبیب دل بیماری نیست
به جز از بخت تو و دیده من در غم تو
شب در این شهر به بالین سر بیداری نیست
گر هما را ندهد ره به در صومعه شیخ
در خرابات مگر سایه دیواری نیست...

پ ن :آخرین پست سال ۱۳۸۶
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:46 توسط سميه
|

نمی دانم چه می خواهم خدا یا 
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها

+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 2:9 توسط سميه
|

همسفر تنها نرو بذار تا باهم بریم 
سرنوشتمون یکی هردومون مسافریم
تازه از راه رسیدم هنوزم خسته راه
همسفر تنها نرو بذار تا منم بیام
سخته دل کندن ازین شهرو دلبستگیا
موندن از خونه جدا باهمه خستگیا
جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری
درد غربت رو تنم که بازم باید بری
بذار تا خستگی از این تن خسته بره
سخته دلبستگی از شهر دلبسته بره
اگه بذاری بیام من میشم سنگ صبور
گوش به قصه هات میدم شهر غربت راه دور
همسفر تنها نرو بذار تا باهم بریم
سرنوشتمون یکی هردومون مسافریم
تازه از راه رسیدم هنوزم خسته راه
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:47 توسط سميه
|




+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:30 توسط سميه

تو ای مادر که یک عمر دلت با غصه دمسازه صبوریهای تو مادر منو به گریه میندازه مثل یک طفل خواب الود من محتاج آغوشم از اون لالاییهات مادر بخون بازم توی گوشم برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی برای اشکهای من همیشه آستین بودی تو ای همیشه غمخوارم تو ای محرم ترین یارم به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم نوازش کن منو مادر که فرزند تو غمگینه کی میخواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه پ.ن۱:مامان جونم بابا جونم خیلی خیلی دوستتون دارمم. پ.ن۲:دوستای گلم بیاید قدر مامان باباهامونو بدونیم و هیچ وقت اونارو نرنجونیم.

+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 3:8 توسط سميه
|

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست وچراغی مرده میکنم تنها از جاده عبور دور ماندند زمن ادما سایه ای ازسر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر امد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ بر ارم از دل وای این شب چقدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کوکه به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان اویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی نمناک است

+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 20:50 توسط سميه
|
